أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

525

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

برافراز رمح بلند از كمين * ز دشمن تهى ساز روى زمين 97 برانداز كرم سلطان با دين * به سوى ما كميت عزّ و تمكين 90 بران گرد كز راه شد بر سپهر * فلك جمله را كرد در چشم مهر 110 برانگيخت گردون وحشت‌ستيز * پى وحشيان فتنهء رستخيز 254 برانگيز دلدل به عزم غزا * عدو را به دامن كن از خون سزا 194 بران مركب تيزفرما عيان * مفرماى انديشه از طاغيان 123 بر اولادش جهان‌دارى مسلّم * بناى ملكشان زان‌گونه محكم 305 برد خرّمى از چنين فتح دوست * دَرَد بر تن دشمن از غصّه پوست 124 بر سايبان حُسن عمل اعتماد نيست * سعدى مگر به سايهء لطف خدا رود 393 بر سمند عزّ و نصرت از عراق آمد به مرو * تا شود از خان شيبانى به دولت كينه‌خواه 346 برفت ار چه آن ابر گوهرنثار * دُر شاهوار آمدش يادگار 33 برفكن از جمال بُرقع نور * كه شود عالمى به آن مسرور 10 برف نكردى ظهور كز اثر طبع دى * عنصر بادى ببست ريخت بسان غبار 84 برق روى تو شمع راه هدى * عارضت پرتوى ز نور خدا 10 بر كنار دجله دور از يار و مهجور از ديار * دارم از اشك جگرگون دجلهء خون در كنار 292 بر لب بامت چنان سپهر توان ديد * كز زبر هفت چرخ روى زمين را 121 برو فسحت عمر سازيم تنگ * به مردى بپوشيم خفتان جنگ 124 برون آ به اقبال بخت بلند * به كيوان رسان قدر زين سمند 194 برون آورده شست از كام ماهى * شب و روزش خيال برّه‌خواهى 252 برون [ بود ] قعرش ز اطباق خاك * نشيب و فرازش سمك تا سماك 147 برون راند شاه فلك‌احتشام * سمند فلك سير از ملك شام 279 برون رفت زنگ كدورت تمام * ز آئينهء طبع دار السلام 295 برون ز عالم امكان مكان ديگر هست * كه عاقلان سوى آن راه برد نتوانند 93 برون كرده از سر خيال سرى * فكنده ز سر افسر سرورى 136 بريزد به شمشير آيينه رنگ * ز هر سوى خون عدو بىدرنگ 106